12elbh12el1h2bel1 - تاریخ: 1393/7/26 ساعت: 10:40
ر به خودمون اومدیم. در اسانسور باز شد و پیرزنی خیره به صورت های سرخ ما لگان وارد شد و ما خارج..... وسایل اتاقمو به کمک امیر بیرون اوردم و کلیدشو تحویل دادم. وارد اتاق دونفرمون شدیم . زیر سنگینی نگاه امیر وسایلو جا به جا کردم و همه چیزو مر فروش عكاسي ۳۶۰ درجه پاناروما/اورجينال فروش عكاسي مدل و عكاسي ...
qwdqwd - تاریخ: 1393/7/26 ساعت: 10:23
ا گذاشتن شناسنامه ها جلو متصدی تقریبا کل هتل رو خبر کرد.هلهله ای شد بیا و ببین ...... سیل تبریکات از سوی مهمانان و کارکنان هتل سویمان روانه میشد و ما ناگزیر با لبخند جوابشونو میدادیم. کم کم انقدر تعداد مردم زیاد میشد که من و امیر گم شده بودیم بینش فروش مجموعه اشعار خيام و حافظ به صورت صوتي همرا با ل...
jbqwd - تاریخ: 1393/7/25 ساعت: 23:47
وهاب : بریم بخریم : چرا با من این کار و می کنی می دونی که فایده نداره وهاب لبخندی زد : همه چیز به زمان نیاز داره زندگی من و تو هم به زمان نیاز داره . دستم و محکم تو دستش گرفت با هم وارد سوزاندن سريع چربي هاي اطراف شكم – پهلو – بازو – ران اثر گذاري سريع و مستقيم بر روي چربي هاي انباشته شده كاهش دهنده...
bqwd - تاریخ: 1393/7/25 ساعت: 23:41
تتنشون کردند . کلی از من تشکر کردند . احساس کردم اون هام از این حالت من خسته شدند و دلشون می خواهد مثل قبل بشم : خوب حالا ناهار چی بخوریم . وهاب : من جوجه تو هم جوجه می خوری : آره درمان لاغري صورت فت فيس فت فيس اصل آيا از چين و چروك هاي صورت خود بخصوص هنگام خنديدن رنج مي بريد ؟ خريد فت فيس چاقي و زي...
12eb12e - تاریخ: 1393/7/25 ساعت: 23:35
به یک بستی دعوت کرد و شروع کرد از اتفاق های جالبی که تو این مدت برای اون و بچه ها افتاده بود تعریف کرد . و من فقط گوش می کردم نمی دونم چرا کوتاه اومده بودم . ولی داشتم به حرف هاش گوش می کردم و می خندیدم . وقتی برگشتم خونه : وهاب من غذا درست نکردم وهاب : فدای سرت امروز غذا از بیرون می گیریم . رفتیم ت...
jqwd - تاریخ: 1393/7/25 ساعت: 23:28
وهاب عصبی بلند شد و از خونه رفت بیرون . صبح بچه ها رفتند مدرسه منم توی اتاق دراز کشیدم حوصله هیچ کاری نداشتم واقعاً زندگیم از دست دادم . هیچ چیز نمی تونست خوشحالم کنه . با کوچکترین مسئله ای گریه می کردم زود بهم بر می خورد . خوابم برد ، صدای در اومد . حوصله نداشتم بلند شم . چشم هام بستم حالت خوبه زیب...
lhqwlqwhdljd - تاریخ: 1393/7/25 ساعت: 23:19
خیلی بهم میایم . بچه ها دیگه ام از روی اجبار قبول کردند گر چه می دونستم خیلی ناراحتند خودم بد تر از اون ها بودم . چند روز بعد با وهاب عقد کردیم و وهاب وسایلش و آورد و با ما هم خونه شد . ولی من اصلاً بهش توجه نمی کردم فقط باه خريد قرص لاغري بدون عارضه خريد اينترنتي قرص لاغري بدون عارضه خريد قرص لاغري...
qjwqdqdw - تاریخ: 1393/7/25 ساعت: 23:11
احساس می کردم تمام بدنم کثیف ، شروع کردم به گریه کردن . ساعت ده بود که بالاخره از حمام اومد بیرون و روی تخت دراز کشیدم . مامان خوبی : اره عزیزم حمام بودم ، لباس بپوشم میام بیرون . لباس پوشیدم از اتاق رفتم بیرون بچه ها داشتند صب لاغر كننده قوي قرص لاغري خريد قرص لاغري خريد اينترنتي قرص لاغري خريد پست...
nqjwd - تاریخ: 1393/7/25 ساعت: 0:21
ب بعد 3 ماه تعطیلی و صبح تا شب تو خونه خوابیدن خیلی سخت بود که بتونم 4 ساعت کامل تو کلاس بشینم و به درس گوش بدم. قبل این کلاسم یه کلاس دیگه بود که مجبور شدم 2 ساعت تموم سرکلاس بشینم. استادش از 8 صبح که کلاس شروع می شد شروع میکرد به درس دادن تا 9:55ً به طور کامل و یکریز درس می داد و ماهام باید تند تن...
12eb21e - تاریخ: 1393/7/25 ساعت: 0:15
صورت منظم و کامل شرکت کنند و استفاده ی کافی رو از کلاس ببرن.خوب...اسمها رو بر طبق لیستی که آموزش به من داده می خونم تا با قیافه و اسامی آشنا بشم." سرمو بلند کرده بودم و زل زده بودم به استاد معینی.صدا خیلی آشنا بود اما قیافه... استاد معینی همون پسری بود که تو سالن ازمون آده سر کلاس نشسته بودیم و همه ...
qwndqwd' - تاریخ: 1393/7/25 ساعت: 0:08
ا حاضر باشند و حتی یک دونشونم جا نندازند.البته شاید هم حق داشته باشند.سال دوم که بودیم می خواستیم مثلاً نشون بدیم که دانشجو هستیم و بزرگ شدیم و دیگه لازم نیست از اولین روز شروع کلاسها بریم سر جلسه تا آخرین روزش.گفتم هفته ی اول که معمولاً یه سری از بچه ها نمی یان دانشگاه با هم هماهنگ کنیم و یک روزی ک...
qwdqwd - تاریخ: 1393/7/24 ساعت: 23:59
شنگ شونه کرده بود و فرم داده بود که آدم دوست داشت یه دستی به موهاش بکشه.چشم و ابرو و موهای مشکی وچشمای دقیق با یه حالت خاص توی چشماش که همین نگاه خاص جذابیت صورتشو بیشتر می کرد با یه قیافه یی که وقتی با کل تیپ و هیکل و قیافه کنار هم می زاشتی خیلی جذاب می شد و آدمو به سمت خودش می کشید. با اینکه تو لح...
12je12e - تاریخ: 1393/7/24 ساعت: 23:51
اصلاً به من نگاه و توجه نمی کنن زل زدن به پشت سرم و مات نگاه می کنن و با تعجب و دهن باز مونده بودن. کفرم دراومد من داشتم واسه اینا گلومو پاره می کردم تا اینا بفهمن.بعد اصلاً به من نگاهم نمی کنن ولی چرا اینقدر تعجب کرده بودن؟ همه ی اینا توی یک ثانیه تو ذهنم اومد بود عصبانی شدم و کفری گف طبيعي ترين چا...
qbwkwd - تاریخ: 1393/7/24 ساعت: 23:44
ه همه مون توی یک گروه و یک ساعت بیوفتیم و باری این کار باید زودتر از بقیه اقدام میکردیم چون همکلاسی های دیگمون هم دوست داشتن با دوستای صمیمیشون توی یک کلاس باشن. با مهسا و روجا و مریم توی سالن بهترين و جديدترين قرص هاي چاق كننده كل بدن فروش بهترين چاق كننده بدن بدون عوارض خريد خريد بهترين داروي چاق ...
bbqdqd - تاریخ: 1393/7/24 ساعت: 23:36
تاآخر تابستون کلی جزوه و کتاب جمع کرده بودم و فقط یه کوچولو از اونا رو خونده بودم در حد یکی یا دو جزوه.اصولاً تا جوزده نمی شدم درس نمی خوندم. تابستونم با تمام روزای بلندش تموم شد و بازم اول مهرو بازم درس و دانشگاه.جالبه که آدم همیشه حسرت چیزایی رو که نداره می خوره.وقتی دانشگاهی و در حال درس خوندن حس...
lb32r32r - تاریخ: 1393/7/24 ساعت: 3:25
که بیشتر شبیه دهن کجی بود... هرچی بد و بی راه بود بار خودم کردم...خاک بر سر من که به خاطر یه احمق این همه پول خرج کردم و کوبیدم اومدم... دستمو به صورتم کشیدم... داغ داغ بود... هر موقع عصبی می شدم به همین روز در میومدم. مطمئن بودم اگه آسا توجهش بهم جلب بشه حتما متوجه حالم میشه... دلم نمی خواست از زجر...
lgqbdqdhwdlqd - تاریخ: 1393/7/24 ساعت: 3:19
خر خوردم... هم من و هم سعید متوجه منظورش شدیم ولی به روی خودمون نیاوردیم. هرچند نزدیک بود از خنده منفجر بشم. آسا دندوناشو رو هم سایید و گفت: اولا آسان نه و آسا ... دوما... حرمت و ارزش برای خودت قائل نیستی برای منو دوستت قادل باش بی تربیت. _ برای دوستم و خودم کهقادلم اما برای شما... و با زرنگی حرف رو...
lbwdq - تاریخ: 1393/7/24 ساعت: 3:13
ت: رها بس کن... آسا اخلاقتو نمی دونه. ناراحت میشه... مثلا زیر لب می خواستم بگم ولی از قصد و جوری که به گوش هردوشون برسه گفتم: وا... مگه دروغ میگم. جای مامان بزرگمه دیگه آسا پوفی کرد و سعید هم برام خط و نشون کشید. همین مونده بود بالای یه افریته برام خط و نشون بکشه... اه اه اه... خب راست گفتم دیگه. با...