qlwbd - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 9:30
خوان یه مدت برن مسافرت بهرام-مسافرت دیگه واسه چی اینا که قراره چند وقت دیگه از هم جدا شن مسافرت رفتنشون دیگه چه صیغه یه الان خودم زنگ می زنم به ارسان و کنسلش می کنم بابا با عصبانیت رو به بهرام گفت:تو لازم نکرده دخالت کنی ارسان هنوز شوهر شه می فهمی بهرام-من نمی ذارم یه بار حماقت کردم خواهرمو بدبخت کر...
qwb;d - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 9:24
گران نباش من انقدر احمق نیستم با یه دختر وحشی و بی ادب یه عمر زندگی کنم این سفر هم بیشتر به خاطر خوش گذرونی خودمه بدم نمی یاد یه خورده مزه ازدواجو بچشم -کسی تا حالا بهت گفته خیلی بیشعوری ارسان-اره خودت زیاد بهم گفتی ...خب حالا اخر نفهمیدم قبول کردی یا نه؟ -فقط به بابااینا چی بگم اصلا به چه ب خريد آم...
1l2be12;e - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 9:18
نکه جوابمو بده پرسید:چند سالشونه اونوقت ؟؟ -به شما ارتباطی داره ؟؟؟ دایی-نه من همینطوری پرسیدم محض کنجکاوی -اره جون خودت رومو برگردوندم و به طرفم اتاقم برگشتم تا عصر فکر کردم به ارسان به خواست ارسان باید زودتر این ماجرا رو تموم می کردم از یه طرف دوست نداشتم پیشنهاد ارسانو قبول کنم از یه طرف دیگه می ...
12eb12e - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 9:12
ست؟؟ انا-نه سه چهار ماهی میشه برگشتن انگلیس - خب تعریف کن ببینم خودت چیکار می کنی ؟؟؟ انا-هیچی بابا علافی بیکاری همینطوری واسه خودم می گردم دیگه -چی شد یهو یاد من کردی بی معرفت خريد سي دي آموزش كشتي به زبان فارسي با فيلم هاي دوبله شده - مخصوص كامپيوتر خريد آموزش كاراته سبك كيوكوشين استاد اوياما توسط...
jbqd;d - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 9:04
اومد انا-اومدم زن داداش ارسانمو ببینم بد کردم؟ -خیلی خوش اومدی با صدای سرفه دایی هردمون رومونو به طرف برگردوندیم دست انا رو گرفتم نزدیک دایی رفتم و بهم معرفیشون کردم انا با خوشحالی دستشو به طرف خريد آموزش حرفه اي دفاع شخصي (3DVD)/اورجينال خريد آموزش جامع بوكس {ورژن جديد} خريدآموزش بسكتبال اورجينال خ...
l;qqw;d - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 2:30
نیاری که فرانسوی بلدی ...... همیشه پشتتون بودم و شما احساس نکردید ....... وقتی برگشتید من رد عشقو تو چشمای جفتتون پیدا کردم .... من بودم به مادرت که اومده بود از این عشق بپرسه گفتم بدون اطلاع تو بره خواستگاری ...... هانی ..... هیچکس به تو مشکل دقیق امیرو نگفت ..... کسی نگفت چرا فقط 40روز بهش امید دا...
qldd - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 2:23
و امیر ارسلان باشیم لبخند عمیقی به لب داریم ..... لبخندی که فقط خدا میدونه عمرش چقدره ...... بعد سیزده روز برگشته بودم تهران و اماده ایستاده بودم جلوی در منتظر امیرارسلان .... مدت زیادی بود که هیچ کدوممون بیمارستان نرفته بودیم و حالا با هم میرفتیم که خبر ازدواجمونو اعلام کنیم . سر راه چند جعبه شیرین...
qwlhdqwd - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 2:17
د شد و اومد کنارم ..... دستام عرق کرد ..... منو کشید سمت خودش و نشوند بغلش . سرشو اورد جلو و ثانیه ای بعد لبهامون یکی شد ........ دیگه نه حضور شادی برام مهم بود نه سهند ...... امیرارسلان بود و من و جریان برقی که مارو به هم وصل میکر د .... نگاهایی که به هم گره خورده بود ...... چشمای میشیش پر خواستن ب...
qwldl - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 2:12
ل دو نفر دیگه تو اون سرما وارد اب شد ...... تا زانو توی اب بود که پیکر مه دخت و علی از دور نمایان شد .... دست در دست هم پا به ساحل گذاشتند .خنده بر لب جفتشون بود ...... رفتند داخل تا لباساشونو عوض کنند و سیمین و سعید هم دنبالشون روان شدند . شادی خنده کنان دستاشو مالید به هم: دیدید برگشتن ترسوها! و د...
asclhasc - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 2:05
ت؟ قیافه ی حق به جانب گرفت ....: اره که حواسم هست .... پاشو دیگه علی اقا ..... قیافه ی علی دیدنی بود: تا کجا؟ _هرچقدر بیشتر مه دختو دوست داری جلو تر برو .... اسم مه دختو که اورد تردیدشو گذاشت کنار . دولا شد و کفشاشو در اورد و اروم اروم جلو رفت . به جای اون پاهای من تیر کشید .حالا فقط بالاتنش بیرون ا...
qld - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 1:53
ی مظلوم نشسته اینجا .... یه اتیشی میسوزوند بیا و ببین ....... یه بار داشتیم جرئت حقیقت بازی میکردیم ..... به اینجای حرفش که رسید ادامه نداد :وای!چرا زودتر به مغز ناقصم نرسید ..... بیاید بریم به یاد قدیما جرئت حقیقت بازی کنیم .... حال میده ها !بهتر از اینکه من این وسط دلقک بشم شما بخندید ...... همه ا...
12ljehl12e - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 1:45
که در و تخته خوب با هم جور میشن.دوتا بی احساس خوردن به تور هم ..... همیشه فکر میکردم همسر سیمین باید خدای احساس باشه تا یکم زندگیشون متعادل بشه اما حالا ..... از ته دل ارزو کردم خوشبخت بشن و سعی کردم فراموش کنم مرسوم یه روزی اومده بود خواستگاریم ...... رفتارم کمی محتاط بود . و این احتیاط از چشم امیر...
qwld - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 1:38
بخندی زد و دوباره مشغول شد و امیر یه ان نگاه ماتش موند روم و اونم زود برگشت . رفتم جلو و سینیو اول گرفتم جلو حمید .برداشت و لبخند قشنگی زد :متشکرم عروس گلم. نگاه و لبخندش انقدر به دلم نشست که حس کردم دخترشم و خجالتو گذاشتم کنار. به بابا و ا خريدپستي قرص چاقي فت فست جديدترين تكنيك چاق شدن,خريد پستي ف...
qwlhdw - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 1:32
و از پله ها اومدم پایین.سلام!صبح به خیر. همه داشتن فوتبال نگاه میکردن و کسی حواسش به من نبود . اخیش .... خودمو رسوندم به اشپزخونه و لباسا رو شوتیدم تو ماشین لباس شویی . داشتم فکر میکردم چه جوری ب قرص چاق كننده گياهي بدون خطر, خريد اينترنتي فت فست قرص چاقي سنتي در قديم فروش ويژه قرص افزايش وزن -فت فس...
lqdqwd - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 1:24
عادت شده .بی هیچ حرفی نشستم کنارش و سرمو گذاشتم روشونش ...... دریا میخروشید و قلب من هم .... اوف ..... یه بار دیگه چمدون لباسی رو که چیدنش کار مامانه زیر و رو میکنم ..... نه خیر ..... یه دونه لباس تمیزم پیدا نمیشه ..... نگاهی به تن حوله پیچ شدم می اندازم. این جوری که نمیشه ...... به ناچار چمدونو خال...
qwldqwd; - تاریخ: 1393/7/27 ساعت: 1:16
ر دعا میکنم.واسه خودم .... واسه همه اونایی که تو اون جمعن ... واسه همه مریضا .... واسه همه عاشقا ..... واسه سیمین و مه دخت بی معرفتی که خیلی وقته ازشون خبرندارم. سال تحویل میشه و اشکم درمیاد. همه ی عیدای زندگیم میاد جلو چشمم.این بیست و هشتمیشه .... امسال بیست و هشت سالم تموم میشه و میرم تو بیست و نه...
12ehle12e - تاریخ: 1393/7/26 ساعت: 11:42
دعا میکنیم.نگاهم رو به گنبد طلایی که من و امیرو به هم پیوند داد.خدارو شکر میکنم بابت همه مهربونیاش و دعا میکنم همیشه هممون سالم باشیم و دلامون خوش باشه.دعا میکنم خوشبخت باشیم.واسه امیر دعا میکنم.واسه خودم .... واسه همه اونایی که تو اون جمعن ... واسه همه مریضا .... واسه همه عاشقا ..... واسه سیمین و م...
qwldqlwd - تاریخ: 1393/7/26 ساعت: 11:29
چشماتو باز کن. چشمامو باز کردم و باز گره خوردم به نگاه میشیش.نگاهش رو تک تک اعضای صورتم میچرخید. توقف کرد رو لبهام.منظورشو فهمیدم .... سرخ شدم ..... داغ شدم ..... هنوز وقتش نبود ...... سرمو تکون دادم. سرش میومد جلوتر. یه میلی متر مونده بود که تقه ای به در خورد. هردومون با هم از جا پریدیم. بوسه ای کو...
jqwdqwd - تاریخ: 1393/7/26 ساعت: 11:15
دم .... خجالت کشیدم و دوباره بستمشون .جای بالش دست امیر زیر سرم بود و نفس های گرمش رو صورتم. اون یکی دستشم گرفته بود پشتم و من گی خريد اموزش كامپيوتر براي بچه ها /اورجينال فروش مجموعه آموزشي دانشمند2-/اورجينال خريدآنتي ويروس نود ۳۲ ورژن ۷ نسخه نهايي/اورجينال خريد اموزش كامپيوتر براي بچه ها /اورجينال...
qwbdqdw - تاریخ: 1393/7/26 ساعت: 10:55
میکرد.امیر پیشونیمو با لب هاش نوازش میداد و من به اهنگی که قلب عزیزترینم مینواخت گوش جان سپرده بودم . خدایا امیرمو برام حفظ کن ..... سرشو کرده بود لای موهام ...... اغوشش هر لحظه تنگ تر میشد و من هر لحظه گرمتر ..... :امیرارسلان . فروش گنجينه ي جديد قصه هاي كودكان ( 13 قصه انيميشن مخصوص كودكان + 36 قص...